تذکره الانحراف

آن جریان پر از سوژه ،آن جریان بی ریشه و چند روزه ! آن جریان هوایی ، آن دست پرورده ای حضرت مشایی ، آنکه نه چپ است و راست ! نه دوغ است و نه ماست ، آن جریان شیران عرصه سیاست ، آن دلبستگان قدرت و ریاست ، آن جریان خستگی و الافی ، جریان جدید انحرافی رضی الله عنهم جریان اهل بووووق بود و در جریانات سیاسی معلوم الحال بود! و دریای سوژه و اسکلی بود و کوه تیتر و خبر بود و رئیس آن با حضرت محمود رضی الله عنی دائما در سفر بود! و در رموز و اسرار شعله ور بود و اول جریانی که در ایران سخن از مکتب ایرانی و کورش کبیر گفت هم او بود و بیش تر از رمالان و جن گیران مرید ایشان بودند.

 

و اول کسی که این جریان بنا نهاد حضرت اسفندیار رحیم رضی الله عنه بود ، وی اهل مراودت با محمود بود و بقایی کبیر را دیده بود و در ابتدا در رامسر حیاتی داشت و مست از باده عشق و دلی در آسمان و سری در زمین داشت  و نماز کردی و نعرها بزدی! نقل است از دانشنامه جلیل القدر ویکی پدیا که چند صباحی به مداحی مشغول بودی و کمیل بخواندی و فعالیت ها بکردی!

نقل است که روزی بسیجی بر وی واردشد او را گفت : محمودجانمان را ول کن! و سحرت را باطل کن.

مشایی لبخند زد و گفت :مرد باید در میان ملت بحق مشغول تواند بود چنانک که دمی از او غافل مشود و خدا نیز وی را به درجه ای برساند که جمیع سحر و ساحران را درهم شکند! و اگر چنین بودی این سحر باطل می شدی.پس تهجد و عبادت جماعت آخووند و مریدانش به کجا رفته است.(۱)

و روزی دیگر مشایی را گفتند: انتخابات ۹۰ را چه یافتی؟! تاملی بکرد  و گفت: نصر من الله و فتح قریب.

این شیر بیشه ای تحقیق ، معاندان بسیار داشت و سرسخت تر آنها حسین شریعتمداری،علی مطهری و احمد توکلی بود و هر کدام سازی داشتی که پیر ما را میانه ای با رقص نبود(۲)

ادامه دارد...


نقل از ویکی پدیا:

واکنش مشائی به مخالفان(۱)

مشائی در واکنش به کسانی که او را به سحر و جادو متهم می‌کنند، گفت:

 

شما چرا اینقدر دستتان در دین خالی است كه اگر مشایی سحر می‌كند، آن را باطل نمی‌كنید و چرا می‌ترسید؟ یعنی بین شما یك نفر هم پیدا نمی‌شود بتواند سحر مشایی را باطل كند و احمدی نژاد را از سحر نجات دهد؟ پس در همه این سال‌ها چه كار می‌كردید چه خواندید؟ چقدر عبادت كردید؟

حضور در مجلس رقص(۲)

وی در سال اول تصدی در کشور ترکیه در جلسه‌ای حضور یافت که در آن رقصندگان زن به پایکوبی می‌پرداختند در زمستان سال ۱۳۸۵ فیلمی منتشرشد که مشایی را در مجلس رقصی در افتتاحیه اجلاس گردشگری کشورهای اسلامی در ترکیه نشان می‌داد. زمان فیلم یک ساعت و ۵ دقیقه و ۲۶ ثانیه بود. یک دقیقه و ۴۰ ثانیه پس از آغاز مراسم، در این فیلم رقص زنان آغاز می‌شود و تا ۱۳ دقیقه و ۳۰ ثانیه، سه رقص جداگانه برگزار شد. در حین شکایت رحیم مشایی از دونماینده مجلس یعنی عماد افروغ و سعید ابوطالب سر طرح این موضوع، اعلام شد که فیلم مونتاژ شده‌است ولی سعید ابوطالب نماینده مجلس ضمن تکذیب آن اعلام کرد که شرکت ترکیه‌ای tour sab این فیلم را تهیه کرده و آن را برای خبرنگاران عکاسان و شرکت‌های گردشگری حاضر در یک جشنواره در حاشیه اجلاس وزرای اقتصادی کشورهای اسلامی ارسال کرده‌است. مشایی این فیلم را تصاویر گزینش شده از یک مجلس دو ساعته دانست و افزود:«مجلس رسمی بوده و لهو لعب هم نداشته. ضمن اینکه رقص نبوده و از دیدگاه بسیاری هنر است و آنها برخلاف ما آن را حرام نمی‌دانند».درسال ۱۳۸۸ در مقاله‌ای درسایت شخصی رحیم مشایی در پاسخ به انتقادات از این اقدام مشایی عنوان شد که:«در صورتی که آنچنان صحنه‌هایی در افتتاحیه بازی‌های سیایی قطر با حضور آقای احمدی‌نژاد نیز انجام شد، پس چرا تنها مشایی باید برای شرکت در چنین جلسه‌ای مورد سؤال و انتقاد قرار گیرد»؟

شب قدر در گلزار شهدا

نوشته های زیر مربوط به شب گذشته است. با ضبط صدای خود از جزئیات وقایع قصد انتشار این گزارش را داشتم:


ساعت ۲۲:۴۵  و من اکنون به اتفاق بردارم، حسین و عمویم راهی گلزار شهداییم! ۵ دقیقه بعد خود را جلوی درب ورودی گلزار می بینم. تنی چند از برادران شب زنده دار بسیج با لباس های مخصوص جلوی درب ورودی کشیک می دهند . ما بدون بازرسی وارد می شویم!! نمی دانم شاید ما را می شناختند!شاید چشمانمان را می خواندند و یا شاید به تکنولوژی بومی!! مجهز بودند و شاید......

به هر حال وارد شدیم! محوطه بزرگ گلستان(گلزار) مملو از بردران خدوم و فعالی بود که جای پارک را تعیین می کردند و ما را به جایی پر از خار و خس و خاک هدایت کردند تا آنجا را بالاجبار و جهت نظم و امنیت پارک کنیم.

درب ماشین را باز کردم و بلافاصله هوای تازه را بالا کشیدم!شب های تابستان در یاسوج هوا آن چنان با صفاست که نگو و نپرس! کم کم صدایی آشنا گوشمم را نوازش می دادم : "" السلام علیک یا اباعبدالله ...". بله داشتند زیارت عاشورا را می خواندند، آرام آرام راه می رفتم و بر سیدالشهدا سلام می فرستادم.

جلوی درب اصلی بازهم با خیل انبوه بسیجیان خوش تیپ مواجه شدم اما این بار توجه مرا جلب نکردند ! آنچه مرا به تعجب وا داشت حضور جمع کثیری از جوانان مذکر و مونث بود که با وجود فضای خالی  سالن اصلی ، جلوی در سالن پرسه می زدنند! ویرایش و آرایش بعضی از آنها هم تعجب مرا دوچندان کرد. دوست داشتم از این صحنه ها عکسی برایتان هدیه آورم تا بخندید و سپس گریه کنید ولی مردم چه می گفتند؟ نمی گفتند : پسره احمق بی ...... داره از دختر مردم عکس می گیره؟! من که خبرنگار نبودم پس  ریسک نکردم و از خلوت انس گروهی کوچکی از جوانان ۱۴ تا ۲۵ سال پشت سالن یادی نکردم و در دل گفتم:

حضور خلوت انس است و دوستان جمع اند                   و " وا اسفا " بخوانید و بر فراز کنید

ترس برتان ندارد! این عده جمع قلیلی را از آن جمع کثیر شامل می شدند و اصولا ریخت و خنده هایشان چون فیلتری آنها را از دیگر دوستان بیرون از محوطه متمایز می کرد!بردران بسیج هم با نهایت دقت صحنه ها را رصد می کردند!

خلاصه بین جمعیت آقایان و خانم های داخل سالن حایل و سدی نبود و خانم ها به وضوح قابل رویت بودند ! این را عرض کردم تا گفته باشم افرادی مثل من هستند که کنترل چشمانشان را جا گذاشته باشند! انگار خداوند در همین آغاز شب قدر می خواهد مرا آزمایش کند ...... تند چشمان خود را درویش کردم و خود را به سمت جمعیت آقایان سوق دادم تا مبادا همین اول کاری شیطان به ریشمان بخندد!

شیطان در زنجیر گوشه از سالن به من نگاه می کرد گویی می خواست چیزی بگوید ناگاه صدایی بلند به گوشم رسید:

" ها علی بشر کیف بشر " !

آغاز مداحی و سینه  زنی . به حال روز شیطان خندیدم و خود را به حلقه سینه زنان مرکز جمع رسانیدم تا مدتی شیطان را بی خیال  باشم!

بعد از مداحی و ذکر مصیبت ! حجت الاسلامی ناآشنا شروع سخنرانی نمودند ، لهجه زیبایی داشت گویا یزدی بودند . سخنانی می گفتند در مورد اهمیت شب قدر ، حفاظت از دل ، اثرات گناه ، رحیم بودن حضرت حق و..... اما آنچه بیش از سخنرانی توجه مرا جلب کرد دو خصوصیت در بین مردم شهرم بود که با کمال شرمندگی آنها را بیان می کنم:

اول اینکه در حین سخنرانی ،با وجود باند و بلندگوی و تکنولوژی مدرن صدای حرف زدن آقایان و خصوصا خانم ها جوی را رقم می زد که حداقل نتیجه حاصله ، بی توجهی اکثریت نسبت به سخنان خطیب گرامی بود که از استان دیگری (احتمالا قم) تشریف آورده بودند.

دوم اینکه در حین سخنرانی و پذیرایی کیک و ساندیس معروف! عده ای با اشک و استغفار دست در کارتون کیک و ساندیس برده و به سهم خود که همانا یک بسته کیک و آبمیوه بود ، بسنده نمی کردند! این در حالی بود که برخی شب را با شکمی خالی سحر می کردند و تا رفتن به خانه و خوردن سحری مجبور به سکوت بودند خصوصا آنکه در آن اطراف بوفه و مغازه ای برای خرید در آن موقع شب نبود!

راستی گوش ندادن به حرف بزرگان و نصیحت انان و ضایع کردن حق ته مجلسی ها کافی است تا شب قدرمان بی قدر شود!

در پایان هم طبق روال هر سال دعای جوشن کبیر و مراسم قران به سر و استغفار همراه با ذکر مصیبت برگزار شد.